خرید بک لینک

هم خانه / تورج عاطف

حیلت رها کن عاشقــا دیوانه شو دیوانه شو
و انـدر دل آتش درآ پــــروانـه شــو پروانــــــه شو
هــم خــویش را بیگـــانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانـه شـو هم خانه شــو

مولانا

روزگار سختی است. بهانه بی کران است که بهانه های اصلی زندگی به کناری نهاده شود . براستی چه چیز می تواند از عاشقی و آگاهی بالاتر باشد؟ هیچ

اما هنوز هم نور خرد و آگاهی خاموش نشده است و مردمان طالب آن گرد هم می آیند و به قول مولانای بزرگ هم خانه با عشق می شوند

یزدان را سپاس گفتم که دست یاری از بزرگان گرفتیم تا محفلی که به نام دیوانگی بود لیک قصه دلدادگی را بیان می کرد را گرم کردیم و در میانه زمستانی حکایت سپیدی برفش را از اندیشه های سپید می گرفتیم.

خانه هنرمندان میزبانی ما بود در تالار استاد بی بدیل نوازندگی جلیل شهناز محفلی بود که بی گمان یاد آور آثار " شور وزندگی " و " عشق و زندگی " استاد شد .

به دور هم جمع شده بودیم و بی زمانی عشق را دیدیم . مردمان بزرگی در این محفل جمع بودند . مردمانی عاشق و آگاه که تنها از دیوانگی فوتبال نگفتند آنها از عشق و انسانیت و زیبائی سخن گفتند. از بزرگمرد و بی گمان دایره المعارف ورزش ایران استاد ناصر خان عظیمی سخن آغاز شد . مردی که از دیوانگان فوتبال قصه ها داشتند و آرزو کردند که ای کاش عشق و دیوانگی فوتبال سالهای طولانی ادامه داشته باشد زیرا که استاد همواره اعتقاد دارند که سیاست نمی تواند ورزش را صد در صد زندانی کند .

امیر خان حاج رضائی را پس از مدتها دیدیم مردی که به زبان طنز از گل زدن بجای مالکیت گفتند و همین طور گلایه درستی داشتند که چرا در ورزش بجای عاشق ها باید کاسب ها حضور داشته باشند. جناب مهندس مانوسی فر خاطراتی بسیار شگفت انگیز از جنون به فوتبال که کودکی 6 ساله را به امجدیه و بازی تیم ملی ایران و هندوستان می کشاند را نقل کردند و کودکی که ایشان بودند. کاپیتان خاکپور عزیز به مهربانی و عشق تاکید کردند و من هم از خاطرات یک دیوانه متولد خیابان بهار تهران گفتم و سر انجام اردشیر طیبی که از یک طرفدار و یک مربی و یک نویسنده دیوانه فوتبال گفت. پنج نسل که عشق و یا به بیانی دیوانگی فوتبال آنهارا به همدیگر و همه حاضرین در این مجلس وصل کرد . یزدان را سپاس گویم که هنوز هم نوای عشق بی بهانه شنیده می شود. رفقای نازنین آمدند و با حضورشان محفل عشق را گرم کردند و نشان دادند که هم خانه عشق هستند

بی کران سپاس عاشقان

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 13:56

صفحه بندی