خرید بک لینک

حکایت یک کیانمرد/ تورج عاطف

در افسانه ایرانیان از فر کیانی سخن می رانند که چنین تعریف می شود:

فروغی است ایزدی که به دل هرکه بتابد، از همگنان برتری یابد. از پرتو این فروغ است که شخص به پادشاهی میرسد، شایسته تاج و تخت میشود، آسایشگستر و دادگر و همواره کامیاب و پیروزمند میشود. ایرانیان قدیم پادشاهان و پیامبران خود را صاحب “فره ایزدی” میدانستند. فره ایزدی نشان لطف خداوندی بود و شکوه پادشاهی بدون آن بر قامت کسی راست نمیشد . این فر یک نشان مشهور دارد که به فروهر مشهور است و به سه پندان اشاره دارد .

پندار نیک

گفتار نیک

کردار نیک

است . این نماد می تواند حکایت پادشاهانی باشد که بر دلها حکمرانی کردند و یکی از این پادشاهان دلها کسی است که در باشگاهی به همین نام ( کیان ) بازی و مربیگری کرد و بی گمان بسیاری معتقدند که او تختی فوتبال است . از منصور خان امیر آصفی سخن می گویم که امروز که این نوشته را می نگارم ده سال است که از میان ما رفته است . مردی از نسل طلائی اولین تیم ملی فوتبال ایران که به المپیک 1964 توکیو رفتند. منصور خان امیر آصفی در کنار سوابق درخشان بازی در میدان سبز در امر مربیگری شاگردانی چون پرویز قلیچ خانی و علی پروین و... داشتند و افسوس که از این شاگردان کسانی بودند که بعدها به استاد امیر آصفی جفا کردند و قصه محراب خان شاهرخی و پرویز دهداری به نوع دیگری برای منصور خان امیر آصفی هم رخ داد .

امیر آصفی ها چسبیده ورزش نبودند و به خاطر سکوها و القاب بوقچی ها بزرگ نشدند که خودشان فر کیانی داشتند و می دانستند که در زندگی کوتاه فقط مهربانی می ماند و نه دیگر هیچ چیز دیگری

از بعد شخصیتی به واقع حکایت های فر کیانی ایرانیان را تداعی می کرد و بی گمان نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک رفتاری ایشان در تاریخ فوتبال ایران یک نمونه بی بدیل است. او بر خلاف بسیاری از چسبیده های ورزش در اوج از دنیای بازیگری فوتبال بازنشسته شد و از زبان عالیجناب حسن آقا حبیبی نقل است که وقتی به ایشان سر مربیگری تیم ملی فوتبال پیشنهاد شد ایشان فرمودند که منصور خان امیر آصفی شایسته این عنوان هستند .. فوتبال ما هم چون بسیاری از وجوه اجتماعی به دنبال بزرگی و بزرگان نبوده و به همین دلیل به چنان روزی از حقارت می رسد که بلبلان چمن مدح و ثنا گوئی تبدیل می شوند به سفیر سلامت و....

و روزگارمان چون شعر استاد ابتهاج شده است

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

استاد امیر آٌصفی کیانمرد ره عشق بودند روحشان شاد

برچسب: نویسنده: سام حکیمی تاريخ: دوشنبه 11 فروردين 1399 ساعت: 18:56

صفحه بندی